خاطرات مدرسه.....قسمت دوم...

خرید بک لینک
....گفتم معلمهای ماهمه بی حجاب بودند

اما همه انها بی اخلاق و بی ادب هم نبودند

بعضی واقعا اذیت می کردند اما بین انها

عده ای هم مهربان و صمیمی بودند خشن

نبودند و نگاه محبت امیزی داشتند.

دبستان پسرانه دیوار به دیوار ما کسری

نام داشت ناظم مدرسه اقای زعفرانچی

که همیشه چوب بدست خشن قد بلند و

سبیلو با سری طاس که دخترها هم اورا

میشناختند. بچه ها را عاصی کرده بود و

پسرهای مدرسه کسری ازاو متنفربودند.

پسرها مثل دخترها یقه داشتند که روی

یقه کت دوخته میشد چلوار سفید ویژه

مدارس دولتی.

مدارس قبل ازانقلاب به دولتی و ملی

تقسیم میشد مدارس ملی که معمولادر

شمال شهر قرار داشتند محدودیتهای

کمتری داشتن مثلا پسرها مجبورنبودن

موی سرشان را کوتاه کنند با سرویس

رفت و امد میکردند مختلط بودند و

کم جمعیت پسرها و دخترها در این

مدارس دریک کلاس درس میخواندن

مدرسه ما کلاسهای شلوغی داشتند.

درهرنیمکت چهار نفر تنگاتنگ درس

میخواندند.

مدارس ملی مثل غیرانتفاعی حالا

بود یعنی پولی بود.

سالهای بالاتر معلمها کم سوادتر میشدند

یعنی تخصصی درس نمیدادند

برای اموزش و پرورش انزمان که اداره

فرهنگ نامیده میشد مهم نبود معلمی از

پس تدریس بربیاید یانه هدفی مشخص

نداشتند برای دانش اموز ارزش چندانی

قائل نبودند لیسانس تغذیه معلم ورزش

بود و ....

دبیرستان ما بنام ۲۲ بهمن که قبل ازاین

ششم بهمن نام داشت دیوار به دیوارکاخ

سعداباد بود که حالا بخشی از کاخ شده

ودیگر مدرسه ای درکار نیست.

مدرسه ای با ساختمانهای قدیمی ازاموال

خاندان منحوس پهلوی و البته ساختمان

اصلی ان بعدا ساخته شده بود سالن امفی

تئاتر بزرگ با سن و پرده و....ویک پیانو

که گاهی یواشکی دستی به ان میزدیم

وباامدن خانم اظهری ناظم مدرسه پابه

فرار میذاشتیم. نمیدانم این پیانوی

بی خاصیت به چه درد میخورد خیلی

کم استفاده میشد.در سالن امفی تئاتر

امتحانات برگزر میشد گاهی هم برای

مراسم جشن رقص و اواز بکار گرفته

میشد .گروه رقص با لباسهای یک شکل

حتی درمسابقات شرکت میکردند و ما

جای این همکلاسیهای خودباخته خود

احساس گناه میکردیم انهم مقابل چشم

اقایان ....

هیچگاه درهیچ مدرسه ای نمازخانه ای

وجود نداشت تو این سالهای مدرسه

ندیدیم کسی در مدرسه نماز بخواند.

نماز تو مدرسه جایی نداشت.

کلاسهای ابتدایی معمولا بالای چهل نفر

دانش اموز داشتند.

ودر دوشیفت صبح و ظهربرگزار میشد.

مدارس راهنمایی تا دو بعداز ظهر بودو

دبیرستان از صبح تا سه یا چهار کلاس

بودیم.

انقدر مردم بیچاره در روزمرگیها درگیر

بودند که پدرمادری کمتر به فکرمشکلات

مدرسه بود و اصلا حق اعتراض نداشت.

اصلا یک عده ساکن باغهای چندهزارمتری

شمال شهر باید اقایی میکردن اینهامردم

عادی نبودند درباریها نظامیان ادمهای

شاخص جامعه بودند و کم کم با مهاجرت

روستاییان به شهرهای بزرگ جمعیت کم

یعنی 25 درصدی شهرها بالاتر رفت و

ساکنان70درصدی روستاها شهرها را

بررگتر کردند اینجا رفاه و شغل و دانشگاه

هست ......اما انچیزی که دل را میسوزاند

خودباختگی و استحاله فرهنگی مهاجرین

است دراین شهرهای الوده .....الوده الوده

حسین عشق منی ...

ما را در سایت حسین عشق منی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 15:32

صفحه بندی